تاریخچه ی داستان کوتاه
داستان نویسی بر خلاف داستان گویی ، تاریخ دور و درازی ندارد. اگر عمر داستان گویی به دوره غار نشینی انسا نهای اولیه - كه لابد، همان طوركه فورستر به آن اشاره می كند، شبها هنگام خوردن گوشت شكار، وقایع روزانه رابرای هم تعریف می كرده اند- برمی گردد، تاریخ داستان نویسی فقط به كمتر از چهار قرن پیش می رسد. رمان نویسی به شیوه كلاسیك و امروزی آن اوایل قرن هفدهم و با رمان معروف دن كیشوت اثر سروانتس زاییده شد. داستان كوتاه اما از رمان هم جوان تر است و هم عمرآن كوتاه تر. در واقع نخستین داستان های كوتاه اوایل قرن نوزدهم خلق شدند. با این حال رد پای داستان كوتاه را دیرتر هم می توان یافت: قرن چهاردهم میلادی و در دكامرون اثر بوكاچیو و نیز قصه های كانتر بری نوشته چاسر . در ایران و در قرن هفتم هجری گرچه حكایات گلستان سعدی از جهت كوتاهی و وحدت موضوع به آن چه كه امروزه به آن داستان كوتاه می گویند كم شباهت نیست، اما این قصه ها وحكایات با همه اهمیت واعتبارشان به دلیل عدم شخصیت پردازی نمی توانند داستان كوتاه - به مفهوم امروزی آن- تلقی شوند. اوایل قرن نوزدهم بود كه ادگار آلن پو ( 1849-1809) در امریكا و نیكلای واسیلی یوویچ گوگول (1852-1809 ) در روسیه چیزی را بنیاد نهادند كه اكنون داستان كوتاه نامیده می شود.
گوگول را پدر داستان كوتاه هم گفته اند. پو اما نخستین نظریه پرداز این فرم ادبی است . با این حال درونمایه های نوشته های این دو ، به هیچ روی مشابه هم نیست . پو آگاهانه می كوشید تا به هر شیوه ممكن عنصر تأثیر گذاری را در داستانهایش - حتی به بهای مخدوش كردن واقعیت تقویت كند. او دراین كارچنان اصرار می ورزید كه بسیاری از داستان هایش ناگزیر فاصله بعیدی از واقعیت پیدا می كردند. دلهره، حوادث و ماجراهای غیرعادی همراه با تعلیق های قوی و هیجان آور از ابزارهای معمول سبك داستان نویسی او محسوب می شوند. از این جهت گوگول نقطه مقابل اوست. داستانهای گوگول كه سرمشق نویسندگان بعدی و حتی معاصرش می شدند، برای اولین بار به طرز شگفت آوری واقعی و ملموس بودند. گوگول شخصیت های داستان هایش را از میان مردم فقیر و عادی برمی گرفت. كاری كه آن زمان مرسوم نبود. اشارت یكی از نویسندگان معروف پس از او به او و داستان شنل اش ناظر به همین معنا است: " همه ما از زیر شنل گوگول بیرون آمده ایم." در واقع این جمله هم به پیش كسوت بودن گوگول اشارت دارد و هم نشان دهنده تبعیت نویسندگان روس است از او، در شیوه وسبك واقع گرایی. پس ازاین دو گی دوموپاسان ( 1893-1850) فرانسوی و آنتون چخوف ( 1904 - 1860 ) روسی داستان كوتاه را به طرز شایسته ای تكامل بخشیدند. تأثیراین دو بر نویسندگان پس از خود به حدی بود كه برخی تا همین اواخر نویسندگان معاصر داستان كوتاه را به دو طیف مستقل تقسیم می كردند. طیفی كه به شیوه چخوف روسی در نوشتن معتقد بود و دیگری كه خود را متأثر از موپاسان فرانسوی می دانست.
علت اصلی تمایز این دو در چیزی است كه طرح یا پیرنگ (PLOT ) نامیده می شود . چخوف و موپاسان هر دو به واقعیت و واقع گرایی اهمیت زیادی می دادند اما داستانهای چخوف غالبا فاقد طرح پیچیده و گره افكنی های معمول دو نویسنده معروف پیش از خود - گوگول و پو - بود، موپاسان اما به طرح و هیجان انگیزبودن ساختمان قصه هایش بهای زیادی می داد تا آنجا كه گاه باور پذیر بودن داستان هایش را فدای تأثیر گذار بودن آنها می كرد. سامرست موام نویسنده ومنتقد انگلیسی ( 1955-1874 ) به عنوان نمونه به داستان گردنبند او اشاره می كند كه به عقیده او در این داستان موپاسان محتمل بودن ماجرا را فدای تأثیر گذاری قصه كرده است.
نكته جالب توجه در این خصوص این است كه چخوف گفته است موپاسان را سرمشق خود درنویسندگی می داند . موام پس از ذكر این جمله می گوید: اگر خودش این جمله را به ما نگفته بود، هرگز آن را باور نمی كردم."[5] تأثیر چخوف بر دو تن از برجسته ترین داستان نویسان پس ازخود یعنی كاترین منسفیلد (1923-1888) انگلیسی و شرود اندرسن ( 1941-1876) آمریكایی بیش از دیگران بود. این دومی به پیروی از چخوف سادگی در طرح را به نهایت رساند. اندرسن كوشید تا داستان كوتاه را از قید و بند نقل ماجرا و طرح وقایع پیچیده و هیجان آور رها سازد. كارهای او نمونه های روشنی از سادگی درطرح و پرداخت به شمار می روند. شیوه او را نویسنده هم تبارش ارنست همینگوی (1961-1899) با خلق داستانهای زیادی در این سبك به كمال رساند. همینگوی با كم رنگ كردن عنصر طرح در داستان به عنصر گفت و گو اهمیت بیشتری داد. قصه های او هر چند در نداشتن طرح پیچیده به كارهای چخوف شبیه بودند اما درونمایه آنها كه برابهام و ایهام بنیاد گذاشته شده بودند با داستانهای ساده و روان چخوف قرابتی نداشتند. اگرمكتب چخوف به همینگوی منجر شد، شیوه داستان نویسی موپاسان به اُ. هنری یا ویلیام سیدنی پورتر (1910-1862) انجامید. داستان های اُ. هنری اگرچه معمولا پیام مهمی برای خواننده ندارند اما شیرین و خواندنی اند. پایان های غا فلگیر كننده و ساختمان پر كشش آنها در نوع خود بی نظیر است.
جزاینها داستان نویسان معتبری چون هنری جیمز ( 1916-1863) ، دی. اچ . لارنس (1930- 1885) ویلیام فاكنر ( 1962- 1867) ، جیمز جویس (1941- 1882) ، و ویرجینیا وولف ( 1941-1882) نیزسهم زیادی در گسترش هنر كوتاه نویسی داشتند. این سه نفر آخر با خلق شیوه ای كه بعدها به جریان سیال ذهن معروف شد داستان نویسی را به عرصه تازه ای كشاندند. در واقع با آغازقرن بیستم میلادی داستان كوتاه تنوع و اوج بیشتری یافت. داستان كوتاه همگام با تحولات اجتماعی و سیاسی و پیدایش دیدگاه های جدید فلسفی به انسان و موقعیت او در برابر هستی ، اكنون بارورتر از همیشه است. داستانهای نویسندگان امروز با پیشرفت شگفتی كه در تكنیك و زبان برآنها رفته است ، فاصله بعیدی با قصه های پو و گوگول یافته اند. فاصله ای كه به اندازه آدمهای میانه قرن نوزدهم است با آدمهای دهه پایانی قرن بیستم. یكی از قله های بلند داستان كوتا- نویسان معاصر بی تردید نویسنده برجسته وخلاق آمریكایی جروم دیوید سالینجر (-1919 ) است . سالینجر گرچه كارخود را با رمان ناتور دشت (1951) آغاز كرد اما داستانهای كوتاه و بی نظیر او كه در نشریات معتبرآمریكایی به چاپ می رسیدند خبر از قصه نویس آگاه وتوانایی می دادند كه در كوتاه نویسی یاد آور همینگوی ، مارك تواین (1910 - 1835) و رینگ لارد نر (1933-1885) بود. شیوه بدیع و كم نظیر او درگفتار نویسی همراه با عمق ا ندیشه های فلسفی تنیده درآثارش او را به سرعت در ردیف نویسندگان كلاسیك آمریكایی قرار داد .
راه یافتن مفهومی به نام" سرعت" در زندگی انسان معاصر كه خود حاصل فن آوری لجام گسیخته و پیشرفت حیرت آور دانش تجربی در دهه پایانی قرن بیستم است، انسان را در گردابی از مشكلات اجتماعی / فلسفی افكنده كه هنر - به مفهوم عام آن - بازتاب این دشواری هاست . در این میان هنرداستان نویسی ، هم در معنا و هم در صورت بیشترین تأثیر را پذیرفته است. در زمانه ای كه فرصت فراغت برای انسانها به شدت محدود شده است، داستان كوتاه هم ناگزیر است به سبك ها و شیوه های تازه ای كه هماهنگ باروح زمانه است رو بیاورد. نهضت مینیمالیسم - كه می كوشد تا حد امكان توصیف ، شرح جزئیات و تفسیر صحنه ها را از چارچوب داستان حذف كند - پاسخی طبیعی به موقعیت و شرایط پیچیده زندگی انسان معاصر است .
ظهور نویسندگان متفكری چون جان آپدایك( -1932)، ریموند كارور(1988-1938) ، كازوا ایشی گورو(-1954)، دونالد بارتلمی( -1933) و دیگران پیش و بیش از هر چیز به این نكته اشارت دارد كه داستان نویسی و به ویژه كوتاه نویسی همچنان در دل زندگی امروز حضوری جدی دارد. این "حضور" گرچه شب ها و به هنگام خوردن گوشت شكار و در جوار شعله های آتش نیست و اغلب در آسمان خراش های چندین طبقه رخ می دهد اما به نظر می رسد از همان جنس است.