سفر مکن

هر چه کنی بکن ولی

از بر من سفر مکن

یا که چو می روی مرا

وقت سفر خبر مکن  

گر چه به باغم ستاده ام

نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن 

 روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد

وقت وداع کردنت

بر رخ من نظر مکن

دیده به در نهاده ام

تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا

عاشق در به در مکن

من که ز پا نشسته ام

مرغک پر شکسته ام  

زود بیا که خسته ام

زین همه خسته تر مکن

گر چه به دور زندگی

تن به قضا نهاده ام

آتشم این قدر مزن

رنجه ام این قدر مکن

یوسف عمر من بیا

تنگدلم برای تو

رنج فراق می کشد

خون به دل پدر مکن

هر چه که ناله می کنم

گوش به من نمیکنی

یا که مرا ز دل ببر  

یا ز برم سفر مکن

 

من و تو و زمین،حضوری اتفاقی

خطوط خالی از،خمیم و بی تلاقی

پُر از شنیدنی ترین،ترانه هائیم

ببین اسیر این سکوتِ بد صدائیم

♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫

می آمیزم با چشمانت از تو در تو بی تو هر حادثه را

می جوشاند در من شعری گاهی یادت در،فاصله ها

می آمیزم با چشمانت از تو در تو بی تو هر حادثه را

می جوشاند در من شعری گاهی یادت در فاصله ها

♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫

من و تو و زمین،حضوری اتفاقی

خطوط خالی از،خمیم و بی تلاقی

نگاه بی تفاوتم،صدای سردم

من از سراب آسمونت،توبه کردم

آهای خزون داغ باغ بی بهاری

شبیه چهره ام شدم،کجایِ کاری؟

طنین موج و ساحلم،خبر نداری

می آمیزم با چشمانت از تو در تو بی تو هر حادثه را

می جوشاند در من شعری گاهی یادت در،فاصله ها

می آمیزم با چشمانت از تو در تو بی تو هر حادثه را

می جوشاند در من شعری گاهی یادت در فاصله ها

♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫