♥♥♥ رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هرکجا هستم
ازعشق تو جاودان ، ماند ترانه من
با یاد تو زنده‌ام ، عشقت بهانة من
پیدا شوچو ماه نوگاهی به خانة من
تا ریزد گل از رخت درآشیانة من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هرکجا هستم
آهم‌را می‌شنیدی‌به‌حال‌زارم‌می‌رسیدی نازت‌رامی‌خریدم‌تونازمن‌رامی‌کشیدی
به خدا که تو از نظرم نروی
چو روم زبرت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هرکجا هستم
اگر مراد ما برآید چه شود؟
شب فراق ما سرآید چه شود؟
به خدا کس زحال من خبر نشد
که به جز غم نصیبم از سفر نشد
نروی یک نفس ز پیش چشم من
که به چشمم به جز تو جلوه‌گر نشد
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هرکجا هستم
رفتم رفتم رفتم رفتم♥♥♥

. . .

می دانی؟ یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی: بگذار منتظر بمانند.