بررسي تطبيقي مقامه نويسي دوره عباسي و دوره معاصر
واژه مقامه به فتح اول يا مُقامه به ضمّ اول از ريشه « قام ، يقوم و قوما ً و قومة ً» ( ابن منظور ، 1357 هـ ش ) در اصل واژه اي عربي است که پس از دگرگوني هاي معنايي ، در قرن چهارم هجري براي گونة خاصي از نثر ، مصطلح گرديد .
لغت " مقامه " در قرآن نيز آمده است و در يکجا معناي « مجلس » و در جاي ديگر معناي « مکان ماندن » دارد: ( أي الفريقين خيرُ مقاما ً و أحسن ُ نديا ً ) مريم / 74 ، ( الّذي أحلّنا دار المقامه من فضله لايمَسُّنا فيها نَصَبٌ و لا يمَسُّنا فيها لُغُوب ٌ) فاطر / 32 .
مقامه به طور کلي از انواع داستانهاي کهن مي باشد که با نثر مصنوع آميخته با شعر در مورد يک قهرماني است که به صورت ناشناس در داستان ظاهر مي شود و حوادثي به وجود مي آورد و همين که در پايان داستان شناخته مي شود نا پديد مي گردد تا آنکه دوباره در هيبتي ديگر ، در مقامه بعدي آشکار مي شود . (شميسا ، 1373 ش ، ص 207 ) لذا مقامات را مي توان مجموعه اي از داستانهاي مجزّا دانست که داراي وحدت موضوع مي باشند. اين مقاله به بررسي و مقايسه مقامات و مقامه نويسي در دو دوره مهم از تاريخ ادبيات عربي يعني دوره عباسي و دوره معاصر مي پردازد . در اين نوشتار ، مقامات حريري و ناصيف يازجي به عنوان دو نمونه برجسته از مقامه نويسي عصر خود مورد مقايسه قرار مي گيرند. اين پژوهش بر آن است تا تأکيدي باشد بر تأثير فراوان مقامه نويسي در دوره معاصر از عصر عباسي .
با توجه به گستردگي موضوع، سعي بر آن است تا در اين مجال محدود مقايسهاي ارزشمند ميان مقامهنويسي در اين دو دوره صورت گيرد؛ بنابراين پس از نگاهي گذرا به حيات و ادب حريري و ناصيف يازجي به مقايسه مقامات آنها خواهيم پرداخت .
نگاهي گذرا به زندگي و ادب حريري :
ابو محمد قاسم بن علي الحريري البصري الحرامي به سال 446 هـ در آبادي ميشان نزديک بصره زاده شد. پس از طي دوران كودكي به بصره رفت و در محضر استادان بزرگي به شاگردي نشست و بر اثر هوش و استعداد سرشارش در علوم ديني و لغت و نحو تبحر يافت و كم كم در خدمت خلفاي بغداد و وزراي ايشان به تاليف و تصنيف پرداخت و شهرت بسيار يافت. او سرانجام در 516 ق از دنيا رفت. از حريري چند اثر به يادگار ماند كه در اين ميان مقامات او- كه در تقليد كامل از بديع الزمان به نگارش در آمده بود- شهرت يافت و پس از تصنيف همواره مورد توجه ادبا قرار گرفت.
نگاهي گذرا به زندگي و ادب ناصيف يازجي :
شيخ ناصيف بن عبد الله بن ناصيف يازجي در قريه کفرشيماي بيروت در سال 1800م (1214هـ) چشم به دنيا گشود . پدرش تربيت وي را به به کشيشي که «متي» نام داشت سپرد و يازجي نزد اين راهب خواندن و نوشتن را فراگرفت .يازجي اغلب اوقات خود را به صرف مطالعه کتب صرف و نحو و دواوين شعرا نمود تا اينکه در صرف و نحو و معاني و بيان و عروض و قافيه و منطق و طب و موسيقي متبحر گشت . يازجي در تمام حيات خود لحظه اي از مطالعه و تدريس فارغ نگرديد و سراسر زندگي اش را صرف تدريس و تأليف نمود و تا آخرين دقائق عمرش به علم و ادب خدمت کرد . او آثار گرانبهايي از جمله « نفحة الريحان »،« ثالث القمرين »، « نار القري في شرح جوف الفري »، و « مجمع البحرين » را تأليف نموده است . از آثار يازجي چنين بر ميآيد که وي در تمام فنون ادبي تبحر داشته و در تمام آنها يگانه روزگار خويش بوده و کتبي را که تأليف نموده گواه صادقي است که وي مصنفات متقدمان را با دقت مخصوص خود خوانده و آنها را در تصانيف گوناگون خويش به شيوه هاي متفاوتي توضيح داده است . اما اثري که بر حذاقت يازجي در ادب عربي و احاطة شگفت انگيز وي در لغت و تاريخ و ضرب المثل دلالت مي کند و او را با نوابغي چون بديع الزمان و حريري برابر مي نمايد مقامات وي « مجمع البحرين » است .
بررسي تطبيقي مقامه نويسي دوره عباسي و معاصر :
در بررسي مقامات اين دو دوره، نخستين موردي که ذهن خواننده را به خود معطوف مي دارد عوامل و زمينه هاي ظهور مقامه نويسي در دوره عباسي و معاصر است . در پيدايش مقامات عصر عباسي دو عامل مهم اجتماعي و فرهنگي نقش بسزايي را ايفا نموده اند که در ادامه به بررسي آنها مي پردازيم .
عوامل ظهور مقامات
عوامل اجتماعي زمينه ساز پيدايش مقامه نويسي در دوره عباسي :
زندگي ساده در صحراي بي منتها – بويژه در دوره جاهلي – و فراغت بال عربها در مقايسه با ديگر ملت ها سبب رواج قصه و قصه گويي در ميان آنها شد ، هر چند که بيشتر قصه هاي رايج ميان آنها مانند « سند باد » ، « شاهنامه » و يا « کليله و دمنه » منقول از ديگر ملت ها بود ؛ اما همين موضوع حکايت از علاقه شديد عربها به داستان دارد .
برخي از پژوهشگران بر اين عقيده اند که قصه به معناي فني آن ، يعني خلق شخصيت ها و ابتکار حوادث به گونه اي که مجموع حوادث به يک غرض معين ختم شود ، مورد توجه عرب نبوده و در ادبيات آن قوم ناشناخته است .( بشيري ، 1937م، ج1 ، ص 24 )
آنها معتقدند تازيان اگر چه فلسفه و حکمت و دانشهاي بسيار ديگري همچون طب ، نجوم ، رياضيات و . . . را از يونانيان اخذ نموده اند ، اما از فن قصه نويسي که در ادبيات غرب از جايگاه ويژه اي برخوردار است ، در گذشته چندان بهره اي نبرده اند . ( زيدان ، 1416هـ ، ج2 ، ص 321 )
واقعيت امر آن است که در ادبِ عربي داستانِ حماسيِ بلندي که در رديف « شاهنامة فردوسي » و يا « ايليادِ هومر » باشد وجود ندارد و علت آن نيز اين است که اين گونه آثار نياز به تفکرِ دراز مدت ، ذهني خلّاق و قدرت تجزيه و تحليل و مستلزم اطالة کلام است ؛ همچنين قريب به اتفاق آثار حماسي حاصل جنگهاي طولاني و برون مرزي است ، حال آنکه عرب ها _ بويژه در دوره جاهلي _ بيشتر کوچ نشين بوده اند وکمتر، مدتي طولاني را در يک مکان مي ماندند تا بتوانند چنين آثار شگفتي بيآفرينند و علاوه بر اين ، آنان مردمي اهل بديهه گو و ايجاز در کلام بودند و نه صاحبان تفکري شگرف و اطناب در کلام و جنگ هايشان نيز اغلب از نوع جنگ ميان قبائل بود .
پس از فتوحات اسلامي در قرن اول هجري و از ان زمان که سربازان اسلام به ممالک ديگر وارد شدند و ايران و عراق و شام و مصر به تصرف مسلمانان درآمد ، عربها سخت تحت تأثير مظاهر تمدنهاي جديد قرار گرفتند . امويان در شام از امپراتوري « بيزانس » متأثر گشتند و عباسيان در بغداد تحت تأثير مظاهر تمدن ساساني واقع شدند .
زياده طلبي و رفاه بيش از حد و فساد ، ره آورد آشنايي با تمدن هاي جديد بود . در اين دوره به تقليد از شيوه حکومتي ساسانيان در ايران ، خلفاي بني عباس ثروت ها را از سراسر ممالک اسلامي ، به عنوان خراج گرد آوري و در خزانه ها انباشته مي نمودند ؛ خلفا به وزيران و فرماندهان لشکر و دولتمردان و واليان مي بخشيدند و آنان به شاعران و دانشمندان و مطرباني که پيرامونشان جمع گشته بودند ، بخشش مي کردند . در دار الخلافهها و قصرها مجالس عيش و نوش برپا ميشد و مغنيات و مغنيين با آوازهاي خوش و نواختن آلات مختلف ِ موسيقي موجبات سرگرمي و لهو و لعب حاضران را فراهم مي کردند . ( ضيف ، 1427م، ج 3 ،ص 56 ) و اين در حالي بود که عامّة مردم در فقر و تنگدستي به سر مي بردند و ثروتها و امکانات رفاهي زندگي در اختيار خلفاء و اطرافيان آنه قرار داشت و مردم جز فقر بهره اي نداشتند و اين امر سبب شد در اجتماع آن روزگار طبقه اي از گدايان حرفه اي به وجود آيند که سعي مي کردند براي رفع نياز و غلبه بر گرسنگي به هر وسيله ممکن و با حيله هاي گوناگون در دل اغنياء رخنه کنند . اين گروه به سبک خاصي و با عباراتي مسجّع ، ثروتمندان را مخاطب قرار مي دادند و به خواست خويش نايل مي شدند .
اين طايفه به نام « ساسانيين » معروف بوده اند ، منسوب به شخصي به نام « ساسان » شاهزاده اي که پدرش او را از پادشاهي محروم نموده و او ناچار حرفة گدايي پيشه ساخته بود .( ضيف ، 1956م، ص 175 ) بدون شک شيوه انشاي مقامات متأثر از روش اين گدايان است ، حريري و بديع الزمان نيز بسياري از حيله ها و فنون اين طايفه را در ضمن برخي مقامات خود آورده اند .
عامّه مردم نيز در اين دوره خوشگذراني هايي داشته اند ، از جمله اينکه در مساجد به گرد راويان و قصه گويان جمع مي شدند و به داستانهاي خيالي آنها گوش فرا مي دادند .( ضيف ، 1427هـ ، ج 3 ، ص 55 ) نقل همين داستانها بود که راه را براي پيدايش فن « مقامات » هموار نمود ، زيرا اين داستان پردازان بر بالاي منبرها و در حلقات مساجد پس از نقل قصه ها و در پايان کار از حاضران تکدّي مي نمودند ، همين سبک را بديع الزمان و حريري در مقامات خود بکار گرفته اند و مي توان ادّعا نمود ، عبارت پردازي قصه گويان و قدرت بيان آنها و سجع هايي که به کار مي بردند ، نيز بر سبک مقامات بي تأثير نبوده است .
عوامل فرهنگي زمينهساز ظهور مقامات در عصرعباسي :
ثروت بي اندازه خلفا سبب شده بود شاعران ،دانشمندان ، طبيبان ، مترجمان ،و مطربان بسياري در دارالخلافه ها و سراي وزرا جمع گردند كه اين امر تأثيري بس شگرف در نهضت علمي و ادبي عصر بني عباّس داشت.در اين دوره به علت سرگرم بودن خلفاء به خوشگذراني اقتدار دارالخلافه و نفوذ آن بر روي مناطق مختلف ازميان رفت و در نهايت به ظهور دولت هاي مستقل و نيمه مستقلي در گوشه و كنار سرزمينهاي اسلامي منجر گرديدكه دولت هايي از قبيل سامانيان ، آل زيار ، سلسله بني حمدان و خاندان آل بويه و . . . مهم ترين آنها هستند .( زيدان ، 1416، ج2 ، ص 246 )
اميران و وزيران اين حكومتها اغلب اهل علم و ادب بودند و تأثير بسزايي در ژيشرفت دانش وفنون داشتند . استقبال و حمايت بي چون و چراي امرا و وزرا از شاعران و اديبان موجب شد تا آنان براي بدست آوردن موقعيت بهتر و ثروت بيشتر به رقابت با يكديگر بپردازند . رقابت ادبا موجبات پيدايش فن « مناظرات » را فراهم نمود( ضيف،1427 هـ ،ج3 ص 539 ) و پيروزي بر رقيب در مناظره را ملاك برتري اديب بر ديگري به شمار مي آوردند، مانند مناظره بديع الزمان همداني و ابوبكر خوارزمي ( م. 382هـ ).در اين دوره ، ميل به تكلف در پرداخت عبارات و به كارگيري صناعات ادبي نيز شدت يافته بود و در چنين اوضاع و احوالي بود كه فن « مقامات » متولد گشت و راه را براي نويسندگان متصنع هموار نمود تا در قالب آن بتوانند قدرت و مهارت خويش را به كارگيري اسلوب هاي لغوي به نمايش بگذارند .
پيدايش مقامات در دورهي معاصر :
هنگامي که ادب عربي از دوره انحطاط خويش خارج و پا در عصر معاصر نهاد ، نثر که يکي از ستونهاي آن محسوب مي شد خود را شکست خورده و ضعيف يافت ؛ پس نمايندگان نهضت ادبي دوره معاصر سعي خويش را در پرداختن به زبان و اسلوب کتابت و بازگرداندن آن به گذشتهي درخشانش معطوف نمودند . کسي که حرکت نثر معاصر را دنبال کند ، آن را بر سه مکتب مي يابد : مکتب سنّت گرايي خشک و بي روح ، مکتب نو آوري تند رو و مکتب ميانه رو . پرچم دار و پيشرو سنت گرايان شيخ ناصيف يازجي بود که تمام همّت و کوشش خويش را بر زنده نمودن زبان و مراقبت از سبک پيشينيان قرار داده بود و در اين امر بسياري و بويژه علماي لغت و کساني که لغت را بر معنا و ظاهر را بر باطن برتري مي دادند او را ياري نمودند . سبک آنها تقليد از گذشتگان مخصوصا ً اسلوب دوره عباسي بود که در آن فکر ترکيب لغات بر ادب عربي احاطه داشت . ( فاخوري ،1422 هـ ،ج2،ص21و22)
***
سبک مقامات :
پس از بررسي علل پيدايش مقامه نويسي در اين دو دوره، ميتوان به بررسي سبک نگارش آنها پرداخت. « واژه سبک در زبان عربي به معني گداختن و ريختن زر و نقره در قالب است . در اصطلاح ادبيات ، سبک ، روش خاص ادراک و بيان افکار به وسيله ترکيب کلمات است . » ( بهار ، 1380 ش ، ص 14 )
جمال مير صادقي ، سبک را رسم و طرز بيان دانسته است و مي نويسد که سبک ، تدبير و تمهيدي است که نويسنده در نوشتن به کار مي گيرد ؛ به اين معني که انتخاب واژگان ،ساختمان دستوري ، زبان مجازي ، تجانس حروف ، و ديگر الگوهاي صوتي در ايجاد آن دخالت دارد . ( مير صادقي ، 1376 ش ، ص 506 )
مقامات ، راز گشاي درون پوشيده نويسنده آن است . دروني که گشايش آن تنها با شناخت زبان و سبک مقامات و رمزهاي آن ممکن خواهد بود ؛ زيرا نويسنده « در باب هر چيز و هر کس که بنويسد سرّ خود را باز گفته است » ( ايراني ، 1380 ش ، ص 298 ) نويسنده مقامات براي بيان آراء و انديشه هايش پيرامون اجتماع از زبان و سبکي سود مي جويد که از مهم ترين ويژگي هاي آن ميتوان به موارد زير اشاره کرد .
حريري در نگارش مقامات از روش و شيوه نگارش عصر خود تبعيت ميکند تا اثرش در زمرهي آثار برجسته عصر خويش جاي گيرد و به اين منظور، ساده نويسي را کنار ميگذارد و شيوه نگارش مصنوع را برميگزيند ؛ زيرا عصر حريري ، عصري است که اديبان و خوانندگان آثار ادبي ، تنها به آثار مصنوع و متکلف ارزش مي دهند و ملاکِ توانايي اديب در نگارش اينگونه آثار است . حريري خود در مقدمه مقاماتش به مصنوع بودن اثرش اعتراف مي کند :
« . . . إلي ما وشّحتُها به من الآيات و محاسن الکنايات و رصَّعتُهُ فيها من الأمثال العربية و اللطائف الأدبية و الأحاجي النحوية و الفتاوي اللغوية و الرسائل المبتکرة و الخطب المحبّرة . » [ مقامات خود را ] به آيات قرآن ، کنايات زيبا ، ضربالمثل هاي عربي ، لطيفه هاي ادبي و معماهاي نحوي آراستم .
يازجي نيز در ابتداي مقامات خويش بر اينکه اثرش ، اثري متکلف است اذعان دارد و ميگويد : « . . . و قَد تَحَرَّيتُ أن أجمَعَ فِيهَا مَا استَطعتُ مِن الفَوَائِدِ وَ القَوَاعِد ، وَ الغَرَائِبِ وَ الشَوَارِدِ و الأمثالِ و الحِکَمِ وَ القِصَصِ التَّي يَجرِي بِهَا القَلَم و. . . » و قصد کردم که در اين [ مقامات خود] سخنان سودمند و محکم و عجايب و يگانة کلام و ضرب المثل ها و حکمت ها و و داستان هايي که بوسيله قلم بر صفحه جاري مي شود را جمع کنم . ( يازجي ، 1404 هـ ، ص 9 )
برخي از مواردي که بر متکلف بودن سبک مقامات دلالت دارد عبارتند از :
1- استفاده از کنايات و آيات قرآن :
از ويژگي هاي نثر متکلف حريري استفاده وي از کنايات ، مثلها و حکمتها است که شايد بتوان آن را از مهمترين و شايعترين خصوصيات بلاغي مقامات او دانست . حريري در مقامه « نصيبية » استفاده از کنايه را به اوج ميرساند ، آنگاه که با کنايه از مرگ به « أبي يحيي » ، از گرسنگي به « أبي عمره » ، از سفره به «أبي جائع » ، و از نوعي نان به « أبي نعيم » و از بزغاله بريان به « أبي حبيب » و از سرکه به « أبي ثقيف » و از نمک به « أبي عون » و از تره به « أبي جميل » و از حليم به « أم جابر » و از فالوده به « أبي العلاء » و از تشت و آفتابه به « المرجفين » و . . . ياد مي کند .
حريري در نگارش مقامات خود، آنجا که کلام اقتضا نموده از آيات قرآن سود جسته تا سخنش استواري بيشتري بيابد.به عنوان نمونه در مقامهي «الحلوانية» ميگويد : « . . . و فَطِنَ لِما بَطَنَ مِنَ استِنکارِهِم . و حاذَرَ أن يفرُطَ إليه ذَمٌّ . أو يلحَقه وَصمٌ. فقرأ : إنَّ بعضَ الظَّنِّ إثمٌ .(حريري، 1364 ش، ص 25 ) حريري در اينجا از آيه 12 سوره حجرات استفاده نموده : « يا أيهَا ألذينَ آمَنوُا اجتَنبُوا کثِيراً مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعضَ الظَّنِّ إثمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يغتَب بَعضُکُم بَعضا أَيحِبُّ أحَدُکُم أن يأکُلَ لَحمَ أخِيهِ مَيتا فَکَرِهتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوَّابُ الرَّحِيمُ » .
استفاده حريري از آيات قرآن کريم ، کنايات ، مثل ها و معمّاهاي نحوي و فقهي و . . . او را از پرداختن به بزرگ ترين گنجينه واژگان عربي ، در مقامات خويش باز نداشته و شايد همين امر موجب شده تا ابن خلّکان بگويد : مقامات حريري بسياري از واژگان عربي را در بر گرفته است . ( ضيف ، 1964 م ، ص 302 )
يازجي نيز در مقامات خود بر همان سبک و اسلوب حريري و بديع الزمان همداني رفته است و مقاماتش از تراکيب و معاني قرآني خالي نمي باشد . مقامة « المعرية » وي بهترين دليل اين مدعاست . « . . . فليس البرّ أن تُولّوا وجوهکم شَطر المسجد الحرام . . . » ( يازجي،1404 ، ص 149 ) همانطور که در آيه 144 سوره بقره آمده است : ( . . . فوَلِّ وجهک شطر المسجد الحرام . . . ) .
2- استفاده از سجعهاي متوالي وصنايع بديعي :
سجع پردازي، از اوايل قرن چهارم رواج پيدا کرد و به تدريج رشد و گسترش و تنوع يافت و در آن تفنن ورزيدند تا به ابوبکر خوارزمي رسيد . در رسالهي مناظرهي بديع الزمان با خوارزمي ميخوانيم که خوارزمي به اقتراح بديع الزمان قطعهاي مينويسد که از آن قطعه است : « الدرهم و الدينار ثمن الدنيا و الآخرة بهما يتوصل إلي جنات النعيم و يخلد في نار الجحيم . . . و قد بلغنا في في فساد النقود، أکبرناه أشد الإکبار و أنکرناه أعظم الإنکار . . . ». بديع الزمان به او ميخندد که « إکبار و إنکار» و« نعيم و جحيم» و« عباد و بلاد» سجعهايي است هماره در دست، که در بيابان عرب باستان روييده است . ( باغي ، 1969م ، ص 105)
حريري نيز در آوردن سجعهاي متوالي بر روش بديع الزمان است، مانند اين موارد از مقامهي « الصنعانية »: « . . . يوَاقِيتُ الصَّلاتِ أعلَقُ بِقَلبِک مِن مَوَاقِيتِ الصَّلاة وَ مُغَالاتُ الصَدُقات آثَر عندَک مِن مُوَالاةِ الصَدَقات ». ( حريري، ض1364ش، ص 17 )
همچنين حريري در صنايع بديعي هنر و توان خود را به خوبي نشان مي دهد، آنجا که در مقامهي « السمرقندية » به برشمردن صفات پروردگار ميپردازد وصفاتي به صورت بينقطه ميآورد : « الحَمدُ للهِ المَمدُوحِ الأسمَاءِ. المَحمُودِ الآلاءِ. الوَاسِعِ العَطاءِ.المَدعُوُّ لِحَسمِ الأوَاءِ. مَالِکُ الأمَمِ .وَ مُصَوِّرُ الرِّمَم . وَ أهلُ السَّمَاح وَ الکَرَم . وَ مُهلِکُ عَادٍ وَ إِرَمِ . أدرَکَ کُلَّ سِرٍّ عِلمُهُ . وَ وَسَعَ کُلَّ مُصِرٍّ حِلمُهُ . وَ عَمَّ کُلَّ عَالَمٍ طَولُهُ . وَ هَدَّ کُلَّ مَارِدٍ حَولُهُ».(همان ، ص 222)
يازجي در مقامات خويش طريق مقامه نويسان عباسي را پيموده و به سجع هاي متوالي و صنايع بديعي و لفظي روي آورده است. مانند مقامهي « الدمشقية »:« نَحَوتُ مِن بَعضِ الأنحَاءِ ، نَحوَ دِمَشقَ الفَيحَاءَ . فَجَعلتُ أتَتَبَّعُ الرِّياحَ الدَوارِس، وَ أتَفَقَّدُ الآثارَ الطَوامِس وَ أتَعَهَّدُ الأندِيةَ وَ المَجَالِس ، حَتّي انتهيتُ إلَي إحدَي المَدَارِس.» ( يازجي ، 1404 ، 127)
همچنين يازجي در بکار بردن صنايع بديعي و بازي با الفاظ در پاره اي از موارد بحد اعجاز مي رسد و نمونه بارز آن مقامه « الرملية » است ؛ وي در اين مقامه علاوه بر استعمال سجعهاي متوالي بيست و شش بيت که همه کلمات آن بي نقطه است تحت عنوان عواطل برشته نظم کشيده است مانند اين بيت :
لا أمَّ لله وَ لا وَالدَ لا وَ لا وَلَد
( همان ، ص 89 )
در همين مقامه يازجي 9 بيت که همه آنها معجمه ( با نقطه ) است به نظم در آورده ، سپس هفت بيت به نام ابيات ملمعه يعني ابياتي که کلمات مصرع اول هربيت بي نقطه و مصرع دوم همه با نقطه مي باشد سروده است مانند اين بيت :
لا لِعُهُودِ الوُدِّ رَاعٍ وَ لا فِي شَجَنٍ ذي فتنةٍ يُشفِقُ
( همان ، ص 92)
يازجي در بازي با الفاظ و استعمال صنايع بديعي در مقامه «الرملية » از اين حد نيز گام فراتر نهاده و چهار بيت را به نحوي سروده است که حروف کلمات آنها هم در اسم و هم در مسمّي بي نقطه است مانند دال که در نوشتن « د » و هم، نامش که دال مي باشد بي نقطه است مانند اين بيت :
حَولَ دُرٍّ حَلَّ وَردُ هَل لَه للحُرّ وِردُ
( همان ، ص 95)
يازجي از تمامي اين خصوصيات سبکي در راستاي هرچه بيشتر نزديک شدن مقاماتش به اسلوب بزرگاني چون حريري و بديع الزمان همداني سود ميجويد و نثري مصنوع و متکلف و بيگانه با روزگار خويشرا ميآفريند .
3- استفاده از شعر در ميان نثر:
استفاده از شعر در ميان نثر يکي از ويژگي هاي نثر فني است . بديهي است که استفاده از کلام منظوم و منثور کاربرد هاي مشخصي دارد . « هر کجا انديشه غالب است بيان بايد به نثر باشد ؛ هرکجا احساسات غالب است بيان ممکن است به نثر باشد يا به نظم ، مگر هنگامي که احساساتي کاملا ً شخصي به طور قاطعي چيره است . در اين صورت بيان مي طلبد که منظوم باشد . » ( ايراني ، 1380 ش ، ص 205 )
بر اين اساس حريري قريب به اتفاق مقاماتش را به نثر نوشته است ؛ زيرا هدف وي بيان انديشه و ديدگاه خويش از زبان شخصيتهايش است ، بيان حريري رمانتيکي و کاملا احساساتي و شخصي نيست تا تمام اثرش منظوم باشد ، مگر در مواردي که شخصيت اصلي داستانهايش بخواهد با بيان خويش احساسات جمع را براي کمک به خود بر انگيزد . در چنين مواردي نيز استفاده وي از شعر در خدمت پيش برد طرح داستان است به گونه اي که اگر شعر را از داستان بر داريم ، روند داستان مختل مي شود و اشعار موجود در مقامات قطعات زائدي نيستند که سبب سنگيني نثر داستان شوند .
به عنوان نمونه در مقامه « الدينارية » هنگامي که حارث بن حمام براي کمک به فقيري که در ادامه مشخص ميشود ابو زيد سروجي است از او مي خواهد تا به مدح دينار بپردازد و ابو زيد نيز بدون درنگ به مدح آن مي پردازد .
أکرِم بِه أصفَرَ راقت صُفرتُه جوّاب آفاق ترامت سَفرَتُه
مَأثُورَة سُمعَتُه وَ شُهرَتُه قَد أودَعَت سِرَّ الغِنَي أسِرّتُه
(حريري ،1364،ص29)
امّا در مقامات يازجي استفاده از شعر در ميان نثر مقامات نمودِ واضح تر و عيني تري داردکه دليل آن را بايد در انگيزه يازجي در نوشتن مقامات جستجو کرد زيرا بر عکس حريري که بيشترين هدفش از نوشتن مقامات نشان دادن وضعيت اجتماع و ناهنجاري هاي آن است ، يازجي بيشتر با هدف تقليد از قدما و نه نمايش جامعه به نوشتن مقامات روي آورده است . به عنوان نمونه يازجي در مقامة « البدوية » وقتي مي خواهد به معرفي قهرمان مقامات خود يعني« ميمون بن خزام » بپردازد در چند بيت شعر اين کار را انجام مي دهد ، در حالي که مي توانست او را در متن داستان و نه از را ه نظم به خواننده خود معرفي نمايد .
أنا الخَزامِي ُّ سَليلُ العَرَبِ أذهَبُ بَينَ النَّاسِ کُلَّ مَذهَبِ
وَ أُلبِسُ الجِدَّ ثيابَ اللعبِ وَ أستَقِي مِن کُلِّ بَرقٍ خُلَدِ
( يازجي ، 1404هـ ، ص 13)
***
موضوع مقامات :
چون در عصر حريري، گدايي،مرسوم و شايع بود تا حدّي که برخي از قصه سرايان دونمايه نيز در مساجد واماکن عمومي پس از پايان گفته هاي خود از شنوندگان حاضر در مجلس گدايي مينمودند، صاجب مقامات اين مبحث را براي عرصهي هنر نمايي خود انتخاب نمود . موضوع اصلي مقامه ها ماجراهاي چرب زبانيها و مال اندوزيهاي گدايي شياد به نام ابوزيد است که سعي دارد با سخنان گرم خود که با اشعار و آهنگ هاي کلامي همراه است ، مردم را فريفته و از آنها گدايي نمايد. نويسنده مقامات خواسته است گذشته از آشکار ساختن عاقبت بد ماديگرايي، مخاطب خود را از روي دلسوزي با حيله هاي شيادان پيرامونش آگاه سازد . پنجاه مقامهي حريري،درموضوعات ادبي(القطيعية)،مذهبي(الصنعانية)،فکاهي(الواسطية)و يا پرداختن به مسائل اجتماعي (الرازية) است .
يازجي نيز مقامات خود را در موضوعات مختلفي ازجمله ادبي(البغدادية)،مذهبي(الاسکندرية)، علمي(الطبية)و اجتماعي(اليمينية) نگاشته است .