<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>الفارس</title>
<link>https://porrang.blogfa.com</link>
<description> </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 Dec 2015 11:37:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>سفر مکن</title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/64</link>
<description>هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن یا که چو می روی مرا وقت سفر خبر مکن گر چه به باغم ستاده ام نیست توان دیدنم شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن من که ز پا نشسته ام مرغک پر شکسته ام زود بیا که خسته ام زین همه خسته تر مکن گر چه به دور زندگی تن به قضا نهاده ام آتشم این قدر مزن رنجه ام این قدر مکن یوسف عمر من بیا تنگدلم برای</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2015 11:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/63</link>
<description>من و تو و زمین،حضوری اتفاقی خطوط خالی از،خمیم و بی تلاقی پُر از شنیدنی ترین،ترانه هائیم ببین اسیر این سکوتِ بد صدائیم ♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫ می آمیزم با چشمانت از تو در تو بی تو هر حادثه را می جوشاند در من شعری گاهی یادت در،فاصله ها می آمیزم با چشمانت از تو در تو بی تو هر حادثه را می جوشاند در من شعری گاهی یادت در فاصله ها ♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫ من و تو و زمین،حضوری اتفاقی خطوط خالی از،خمیم و بی تلاقی نگاه بی تفاوتم،صدای سردم من از سراب آسمونت،توبه کردم آهای خزون داغ</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2015 13:14:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/58</link>
<description>♥♥♥ رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم ازعشق تو جاودان ، ماند ترانه من با یاد تو زنده‌ام ، عشقت بهانة من پیدا شوچو ماه نوگاهی به خانة من تا ریزد گل از رخت درآشیانة من رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم آهم‌را می‌شنیدی‌به‌حال‌زارم‌می‌رسیدی نازت‌رامی‌خریدم‌تونازمن‌رامی‌کشیدی به خدا که تو از نظرم نروی چو روم زبرت ز برم نروی رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم اگر مراد ما برآید چه شود؟ شب فراق ما سرآید چه شود؟ به خدا کس زحال من</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2015 09:29:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>. . . </title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/57</link>
<description>می دانی؟ یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی: بگذار منتظر بمانند.</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2015 09:27:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>شاید . . . </title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/62</link>
<description>شاید نباید اینقدر باور کنم تو را شاید که اتفاق نیفتاده ای هنوز شاید تبسّم غزلی عاشقانه ای جا مانده در خیال من از خواب نیمروز حتی اگر خیال منی دوست دارمت ای آنکه دارمت اما ندارمت تو رفته ای و من به خدا غبطه می خورم از بس که روز و شب به خدا می سپارمت</description>
<pubDate>Sun, 08 Feb 2015 08:26:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>نقل فؤادك . . . </title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/61</link>
<description>“نقِّل فؤادك حيث شئت من الهوى *** ما الحبُّ إلا للحبيب الأوّلِ كم منزلٍ في الأرض يألفُه الفتى *** وحنينُــه أبــداً لأوّلِ منــــزلِ”</description>
<pubDate>Sun, 18 Jan 2015 04:59:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title> ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش . . . </title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/60</link>
<description>ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام جمشید نیز دور نماندی ز تخت</description>
<pubDate>Tue, 23 Dec 2014 06:38:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>#عشق من ، منو صدا کن . . . </title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/59</link>
<description>عشق من ، منو صدا کن منو از خودم رها کن تو اجاق مرده ی دل آتشی تازه به پا کن تو منو از نو بنا کن عشق من منو صدا کم قصمو بی انتها کن روبروت آينه بذار ابديتی بنا کن عشق من ، منو صدا کن قصه ی نگفته ام من تو بيا روايتم کن از عذابم راحتم کن ای صدای تو نهايت راهی نهايتم کن عشق من ، منو صدا کن تو منواز نو بنا کن رهسپار قصه ها کن تو به خاسکتر نگاه کن آتشی تازه به پا کن ای بهار انتظارم من زمين بی بهارم شوره زار انتظارم چهره ی شکسته دارم جسم و جانی خسته دارم به در</description>
<pubDate>Tue, 02 Sep 2014 07:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>سحرگهان كه موذن بر آورد آواز</title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/56</link>
<description>ســحرگهـــان كه مــــوذن بـر آورد آواز به روی دل شــود از هـــر در عنایت باز بر آورند مناجاتیــــان قــدس خــــروش زنند بر صف روشـــندلان صلای نمــاز بیـا به مجمع ایمانیــان یكـــدل و دیــن كـه این گروه به یك قبله می كنند نماز مــقـــام امن الــــهی منادی توحـــیـد عــزیزتــر حرم كـــبریا حریــــم نـــماز ز خــــواب بخت بلندم به كوتهی گــرود بگـــو مــوذن خوش لهجه بر كشـد آواز</description>
<pubDate>Wed, 15 Jan 2014 15:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>برف می بارد . . . </title>
<link>https://porrang.blogfa.com/post/55</link>
<description>برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ كوهها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ بر نمی شد گر ز بام كلبه ها،دودی یا كه سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده ها،لغزان ما چه می كردیم در كولاك دل آشفته ی دمسرد ؟ آنك آنك كلبه ای روشن روی تپه ،روبروی من در گشودندم مهربانی ها نمودندم زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز در كنار شعله آتش قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز گفته بودم زندگی زیباست گفته و</description>
<pubDate>Sat, 11 Jan 2014 10:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>porrang</dc:creator>
<guid>porrang.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
</channel>
</rss>
