الفارس

" بینامتنیت مبتنی بر این اندیشه است که متن بسته، مستقل و خودبسنده نیست بلکه پیوندی دوسویه و تنگاتنگ با سایر متون دارد؛ حتّی می توان گفت که در یک متنِ مشخّص هم مکالمه ای مستمر میان آن متن و متونی که بیرون از آن متن وجود دارند، جریان دارد. این متون ممکن است ادبی یا غیر ادبی باشند، هم عصرِ همان متن باشند یا به سده های پیشین تعلّق داشته باشند." 

این پژوهش به بررسی بینامتنی قرآن با اشعار فدوی طوقان می پردازد و با توجه به این که "یکی از آشکارترین و برجسته ترین نمودها و جلوه های بینامتنی، تأثیر پذیری است" .میزان تأثیر پذیری وی از این سرچشمه فیاض الهی آشکار می گردد و یاد آور معانی عمیق قرآنی به خواننده می باشد.

چنان چه الفاظ و مضامین متن حاضر همانند متن غایب و یا جزئی از آن باشد، بیانگر نفی- جزئی واگر معانی متن غایب در تعامل با متن حاضر و همراه با نو آوری باشد یاد آور نفی -متوازی و در صورتی که معانی در تضاد با یکدیگر باشند، نفی کلّی است.

فدوی طوقان و شعر او

"فدوی عبدالفتاح آغا طوقان، از شاعران زن جهان عرب در سال 1917م. در شهر نابلس و در خانواده ای اصیل، توانمند، ادیب و وطن پرست دیده به جهان گشود؛ به عقیده برخی از نویسندگان، نسبت او به آل عباس می رسد" .

طوقان نخست در قالبی کلاسیک، شعرهای رمانتیک می سرود، امّادیری نپایید که با ظهور شعرای مقاومت به صف آنان پیوست و شخصّیت ادبی وی به قلّه بلند شهرت وعزّت رسید تا جایی که لقب "خنساء فلسطین" را به خود اختصاص داد.

وی در سرودن شعر و فراگیری بسیاری از علوم ادبی، وامدار برادر خود-ابراهیم طوقان- بود؛ اغلب " تحت تأثیر قرآن کریم و اشعار متنبی و برادرش شعر می سرود".

اشعار وی از زبان ساده و عاطفی وی حکایت می کند و در بیان احساسات زنانه خود بسیار صادق است و به تعبیر دکتر شفیعی کدکنی،" او با همتای خود سلمی خضراء جیّوسی، یکی از بهترین شاعره های زن عرب است" .

روابط بینامتنی

مهم ترین محورهای بینامتنی این بانوی شاعر در رابطه با قرآن کریم عبارتند از:

الف)بینامتنی لفظی ب)بینامتنی معنایی(مضمون) ج)بینامتنی شخصّیت(علم)

بینامتنی لفظی و معنایی :

فدوی طوقان در قصاید خود از الفاظ قرآنی، بسیار بهره جسته است و مراد از بینامتنی لفظی، اقتباس کلمات یا مفرداتی از متن غایب می باشد که از طریق دلالت معنایی و سیاقی در متن، حاضر می گردد؛ حال اگر این اقتباس از معانی متن غایب صورت پذیرد، بینامتنی معنایی را شامل

می شود.آن چنان که در قصیده " أمام الباب المغلق " بیان می کند:

« یربو، یهتز، یساقط من حولی رطباً/ بالحبّ سألتک حبّی ذاک الساذج/ حبّی ذاک النضر/ أیّام یقیني مصباح/ دریّ یتوهج فی الصدر » .

طوقان، این بیت شعرخود«یربو ، یهتز، یساقط من حولی رطباٌ» را با استناد به معنای آیه مبارکه« وهزّی إلیک بجذع النخله تسقط علیک رطباٌ جنیاٌ*»آورده است .

آن گونه که درخت خرمای بی شاخ و برگ به حضرت مریم (س) خرمای تازه عطا نمود و مادر مسیح از آن تناول فرمود، شاعر نیز از عمر خویش بهره های فراوان برده است و آشکارا و با نفی متوازی، معانی و الفاظ را باز آفرینی نموده است.

« یا ربّ البیت/ مفتوحاً کان الباب هنا/ و المنزل کان ملاذ الموقر بالأحزان/ مفتوحاً کان الباب هنا و الزیتونة/ خضراء تسامت فارعة/ تحتضن البیت/ و الزیت یضیء بلا نارِ/ یهدی فی اللیل خطی الساری» .

شاعر زیباترین دوران زندگیش را در سایه عشق خواهرانه خود زنده می کند؛ عشقی صادق و عفیف که روزگارش را ـ در تب و تاب محبّت برادر ـ به ستاره تشبیه کرده و آن را از آیه مبارکه «الله نور السموات و الأرض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجةِ الزجاجة کأنّها کوکب دریّ یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة ولا غربیة یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نارٌ نور ٌ علی نور*» (نور:35)

این امر حاکی از توانایی و نفوذ شاعر می باشد و از میراث عمیق دینی که در روح و جان وی ریشه دوانده، پرده بر می دارد. همان گونه که خداوند نوری است که همگان توسط وی هدایت می گردند، فدوی طوقان نیز به طور مستقیم از نام سوره "نور"(بینامتنی عنوان) و الفاظ آن (زیت و زیتون، دریّ و کوکب، نار و نور) شعله ای برگرفته که او رابه راه هدایت و شیوه زندگی ـ علی رغم فقدان برادرـ رهنمون می سازد. در ادامه وطن خود را به مثابه چراغی جادویی می داند که زندگیش را مرفّه و با شکوه می گرداند و بازتاب قرآنی را به روش نفی متوازی و به صراحت آرایه شعر خود قرار داده است؛ حال، گاهی با مهارتی خاص وبا همین سبک، این بینامتنی را با معانی و الفاظ متن غایب در هم می آمیزد و نمونه ای از بینامتنی مضمونی را می آفریند، آن جا که در بخشی دیگر از همین قصیده، ابیاتی چند پیرامون مضمون همین آیه متذکّر می شود: « یا مطفئ مصباحی أنت/ بصواعق برقک و رعودک/ أشعله، إرفعه، قرّب لی/ وجهک من دائرة النور/ فغیاب حضورک یحبسنی/ فی العتمة فی شرک الدیجور» (دیوان:8-447).

این قصیده(أمام الباب المغلق) قدرت و توان شعری فدوی را دراستفاده از اشکال مختلف بینامتنیت

(لفظی، معنایی و عنوان)و به شیوه نفی متوازی نشان می دهد و تصویری جدید وپویا در مقابل دیدگان خواننده مجسّم می سازد.

از نمونه های دیگر بینامتنی، می توان به ابیات زیر از قصیده فوق اشاره کرد:

«هو الذی قضی و لن یصیبکم/ الّا الذی قضاه/ وکل شیءِ دبرته حکمه الملک/ فلا تجدفوا .../الخیرمنه وحده/ والشر منه وحده/ وهذه مشیة الملک/ فاستمسکوا بالصبر والإیمان/ واحمدوا/ فلا سواه، لاسواه/ علی مکاره الزمان والحیاة/ یعنی له ویسجد»(همان:2ـ 441).

این ابیات به اشکال مختلف با متن غایب (قرآن)در ارتباط است: از نظر لفظ از یک سو کلمه"قضی" با یک آیه از سوره انعام« هو الذی خلقکم من طینِ ثمّ قضی.. » (انعام:26) و کلمه"یسجد" با آیه 62سوره نجم« فاسجدوالله واعبدوا» (بینامتنی لفظی)و از جهت معنا با آیه«الذي بیده الملک و هو علی کل شیء قدیر» ( ملک:1) وآیه « فاستعینوا بالصبر والصلاة » (بقره:45) (بینامتنی معنایی).

آیات قرآنی انسان را فرا می خواند که از صبر و نماز مدد جویند وفقط خدا را پرستش کنند وپیشانی خضوع بر درگاه وی فرود آرند و همه امور به تدبیرخداوند است ؛ شاعر نیز به صورت سطحی در همان مضمون و در قالب نفی متوازی دادِ سخن می دهد.

وی به طور مکّرر اشعار خود را به کلام الهی مزیّن می نماید و با مقداری تغییر و به صورت نفی متوازی از آن بهره می برد: « نخدع الحزن فلا نبکی، و أهذی:/ آه یا حبی الغریب/ آه یا حبی لماذا؟/ وطنی أصبح باباً لسقر؟/ ولماذا شجر التفاح صار الیوم/ زقّوماً، لماذا / لم یعد ضوء القمر/ مستحمّاً لبساتین الزهر» (دیوان، 536)

«به نظر می رسد این قصیده را در زمان حمله و اشغال فلسطین سروده باشد». در قسمت آغازین آیاتی را از قرآن کریم(متن غایب) الهام گرفته که منعکس کننده تراژدی است که وطن خلق کرده و اشاره ایست به محتوای این آیات« الّا أصحاب الیمین* فی جنّات یتسائلون عن المجرمین* ماسلککم فی سقر* قالوا لم نک من المصلّین* ولم نک نطعم المسکین* و کنّا نخوض مع الخائفین* وکنّا نکذّب بیوم الدین*» (مدثر: 46ـ39)

او اذعان می کند که اگر اعمال کافران و کفرشان باعث رفتن آن ها به سقر (دوزخ) گردد، پس چیست فرجام گناه ما که وطن را به دروازه ورود به دوزخ مبدل کرد، حال آن که بایستی آرامش بر آن حکمفرما می شد، لذا این جنایت باعث هذیان و اضطراب شاعر شده و برای بیان شدّت دردی که روح و روان وی را جریحه دار ساخته، متوقّف نمی شود بلکه به توصیف تحولاتی که گریبانگیر وطن شده، می پردازد: « و لماذا الشجر التفاح صار الیوم زقّوما... » اقتباسی است از آیه« ثمّ إنکم أیّها الضالون المکذبون* لآکلون من شجر من زقّوم*» (واقعه:52ـ51).گویی فدوی فریاد می زند و امید اجابت دارد: آیا ما بسان کسانی هستیم که خداوند زقّوم(میوه بسیار تلخ) را طعامشان قرار داد؟ چه جنایتی مرتکب شدیم که که سیب هایمان زقّوم گردید؟متن غایب با قاطعیّت شدّت و تلخی طعمِ عذاب بدکاران را بازتاب اعمال آن ها معرفی می کند که خودشان هم از این امر آگاهند. اما طوقان در پیوند آن با الفاظ و معانی آیات کریمه، نقشی تردید گونه و در عین حال بارز از نوع متوازی ایفا می کند و بار معنایی عمیقی به آن می دهد.

از مواردی که این بانوی فلسطین،با استمداد از کلام وحی« یوم نقول لجهنّم هل إمتلأت و تقول هل من مزید *» (ق:30) سخن خویش را به رشته نظم کشیده:

«مهرجان الموت فی الذروة، عمّان/ إستحالت فیه تابوتاً و قبراً/ و الطواغیت سکاری منتشون/ بالذی فاض به بحر الجنون/ فشباک الصید ملأی/ ألف مذبوح و ألفان و آلاف/ ألا هل من مزید؟/ هات یا بحر الجنون...» (دیوان: 3ـ602) وحدت قرآنی و شعری در لفظ و معنا مشهود است؛ عمّان را جهنّمی می داند که از میهمانان خود استقبال و پذیرایی می کند و جهنّمیان به دلیل انجام گناهان، سرای اقامت آنها گردیده اما گناه مبارزان وطن چیست که عمّان را به مدفن هایی تبدیل کرده که پیکر افراد را در بر گیرد؟ می توان بینامتنی (از نوع نفی متوازی) را به وضوح در ا بیات فوق از رهگذر ابتکار در خلق واژگان جدید شاهد بود.

وی در قصیده" رجوع إلی البحر" : « قلنا وصلنا و استرحنا/ و لسوف ندخلها کراماً آمنین/ و هنا سنلقی عبئنا/ و هنا سینسی روحنا المکدود/ أحزان السنین... ... .../ لکن علمنا بعد حین/ أنا زرعنا زرعنا فی الملح، فی الأرض البوار/ أنا ضللنا حین ألقینا البذار/ فی قلب أرض لا تغلّ/ کان الجفاف نصیبنا و لغیرنا خصب وظلّ/ » (همان:7ـ396) به بهترین شکل با آیاتی چند از کلام الله به شیوه تضاد در معنا پیوند برقرار می سازد: « إنّ المتقین فی جنّات و عیون* أدخلوها بسلام آمنین* و نزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخواناً علی سرر متقابلین* » (حجر: 47ـ45)

در متن غایب، پرهیزگاران در کمال امنیّت و سلامت وارد بهشت می گردند و هر آن چه بخواهند برایشان مهیّاست و آن چه به آن دعوت شده اند را دریافت می دارند، امّا شاعر با نا امیدی ادّعا می کند که به وعده های خود نرسیدند؛ آن ها تصوّر می کردند که در سرزمین خویش با کرامت روزگار را سپری می کنند امّا آن سرابی بیش نبود چرا که در حقیقت زیان می بینند. بدین ترتیب فدوی طوقان با متن غایب گفتگویی از نوع نفی کلی جاری ساخته که در آن نقش الفاظ متفاوتند.

نمونه دیگر بینامتنی با آیه« و قولهم إنّا قتلنا المسیح عیسی بن مریم رسول الله وما قتلوه و ما صلبوه... ...* » (نساء:157) را می توان در قصیده " جریمة قتل فی یوم لیس کأیّام" مشاهده کرد:

« وما قتلوه منتهی و ما صلبوه/ ولکنّما خرجت منتهی/ تعلّق أقمار أفراحها فی السماء الکبیرة/ و تعلن أنّ المطاف القدیم إنتهی/ و تعلن أنّ المطاف الجدید إبتدا » (دیوان: 536)

طوقان از الفاظ قرآن (قتلوا، صلبوا) استفاده می کند البته با مقداری تغییر در متن حاضر باعث نو آوری می شود و غرض او بیان عزّت و شرافت شهید است؛ روح هر دو به بیکران آبی آسمان پر کشیده با این تفاوت که مسیح زنده به آسمان رفت. سپس ارتباطی هماهنگ و متناسب با قرآن

بر قرار کرده: همان گونه که اگر مسیح به زمین فرستاده شود، حق پیروز می گردد و دوران جدیدی آغاز می گردد، پیروزی انتفاضه و مبارزه نیز منجر به فراموشی دوران غفلت و آغاز عصر جدید می گردد. گویی شاعر در ابتدا با بهره گیری از نفی کلی و در انتها با استفاده از نفی متوازی

آگاهانه با کلام وحی نوعی تعامل برقرار کرده است.

و آن جا که در متن حاضر با نظر به محتوای متن غایب (قرآن) ابیاتی را خلق می کند و بینامتنی

پنهان به روش نفی متوازی می آفریند و دقّت همگان را برمی انگیزد : « کبروا أکثر من سنوات العمر/ صاروا الشجر الضارب فی الأعماق الصاعد نحو الضوء/ صاروا الصوت الرافض صاروا/ جدلیة هدم وبناء ...» (همان: 567)

جوانان انتفاضه (مبارزان) چونان درختانی که ریشه در زمینی پاک دارند و توسط نور سر به فلک می کشند،به سوی نور و در امتداد خیر و خوبی رشد کردند و به میادین جهاد گام برداشتند که متضمن معنای این آیه است: « ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء* تؤتی أکلها کل حین بإذن الله و یضرب الله الأمثال للناس لعلّهم یتذکّرون*» (ابراهیم:25ـ24)

از مظاهر دیگری که فدوی طوقان، خطاب قرآنی را در ضمن خطاب شعری آورده است، قصیده "رسالة إلی طفلین فی الضفة الشرقیة " : «أخشی علی دنیاکم الصغیرة/ من قصص السجین والسجان/ من قصص النازی والنازیة/ فی أرضنا، فإنّها رهیبة/ یشیب یا أحبتی لهولها الولدان» (دیوان:497)

اشغالگران که بر ملّت سیطره یافته اند و در آشکار کردن حالات تروریسم مهارت به خرج

داده اند، محاکمه و سرکوب آن ها بسان محاکمه روز قیامت است که ظالمانه است و عدالتی در آن نیست و کودکان با مشاهده این امور، فرتوت گردیده اند.سخن شاعر به زیبایی و با نفی -متوازی تأکیدی است بر پژواک قرآنی: « فعصی فرعون الرسول فأخذناه أخذاً وبیلاً* فکیف تتقون إن کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً*» (مزمل:17ـ16)

در قصیده " حکایة لأطفالنا " آگاهانه و با نفی متوازی،توانسته خواننده را به متن غایب سوق دهد: «جاء عام الفیل/ ممتطیاً مسافة/ تقطعها الفصول بین الموت و الحیاة/ تفجّر الصوت العظیم بالرعود والبروق/ حاملاً النبوءة/ مجتثاً الخرافة ... » (دیوان: 558)

شاعر از پیروزی که قهرمانان در جنگ اکتبر 1973م. کسب کردند، سخن می گوید و با تشبیه وقایع این پیروزی به عام الفیل، شدّت عمل را از طریق اشاره مضمونی به آیه قرآنی « ألم تر کیف فعل ربّک بأصحاب الفیل/ ألم یجعل کیدهم فی تضلیل* و أرسل علیهم طیراً أبابیل* ترمیهم بحجارة من سجّیل* فجعلهم کعصف مأکول: *» (فیل: 5ـ1) توصیف کرده است.و به صورتی پایدار در اذهان عموم ثبت می کند. "ابرهه وسپاهیانش قصد داشتند خانه کعبه را ویران کنند به این امید که کلیسای یمن را مرکزیت بخشند وتمام قبایل عرب را متوجّه آن جا سازند، امّا نه تنها به مقصود خود نرسیدند بلکه خداوند با لشگری به ظاهر کوچک آن ها را در هم کوبید؛ فیل ها را با پرنده- های کوچک و سلاح های پیشرفته آن روز را با سنگریزه (سجّیل) از کار انداخت تا ضعف و ناتوانی این انسان مغرور و خیره سر را در برابر قدرت الهی ظاهر و آشکار سازد". (مکارم- شیرازی،1366: 6ـ335) اسرائیل گمان می کرد که او قوّت و نیرویی است شکست ناپذیر، امّا همان گونه که مدد الهی سپاه مسلمان را شامل شد و ابرهه وسپاهیانش را سرکوب کرد، پیروزی اکتبر نیز ارمغان الهی بود و سربازان همان "طیراً ابابیل" بودند که با ندای الله اکبر باعث سرکوبی سپاه دشمن گردیدند و از تشابه حاصل بین ابرهه واسرائیل و تشابه دو نیروی قریش وعرب، بینامتنی بین شعر وآیه قرآنی در بافتی محکم به وجود آمده است.

بینامتنی شخصّیت (علم)

این نوع بینامتنی به بعد تاریخی یا فکری آن نظر دارد. فدوی طوقان از شخصّیت قرآنی قابیل استفاده کرده است:

«قابیل الأحمر منتصب فی کل مکان/ قابیل یدق علی الأبواب/ علی الشرفات/ علی الجدران/ ... ... / الموت کبیرٌ یتنامی فی کل مکان/ الموت وقابیل الأحمر فی کل مکان/» (دیوان: 9ـ597)

در این قصیده به طور مستقیم از متن غایب استفاده نکرده، بلکه به شکل نفی متوازی و با کاربرد اسم خاص (علم) که خود دلالت بر حکایتی دارد به این تعامل اشاره داشته و با ذکر لفظ" قابیل" خواننده را متوجه متن غایب می سازد.

مرگی که در جنگ ایلول بر اردن خیمه می افکند، ظلم انسان را به همنوع از آغازین زمان آفرینش (زمان آدم وحوا)یادآور می شود که تا کنون هم ادامه دارد. این که شاعر، شخصیّت قابیل را فرا خوانده، اذهان عامّه رارهنمون می شود به: مادام که قابیل به کشتن برادر اقدام نمود و سپس از مخفی کردن جنازه وی عاجز ماند و ناتوانی اش مضاعف گردید: « فطوّعت له نفسه قتل أخیه فقتله فأصبح من الخاسرین*... ...» ( مائده:30و31)

بینامتنی لفظی در قصاید طوقان به وفور یافت می شود که به گلچینی از آن اشاره می کنیم:

« وأنت یا من قیل عنه إنّه هناک/ حانِ لطیف بالعباد/ (دیوان:423)

« والموت راودها دهراً و غافلها/ وإقتصّ آثارها فی آخر الأفق/ أین المفر، قبور لا قرار لها ...» (همان:439)

« لا تأس، لا یحزنک أنّ دربنا/ أضاعنا قبل الوصول.../ » (همان:465 )

وی گسترده وار و مستقیماً و از طریق نفی جزئی، مفردات قرآنی را به ترتیب از آیات« الله لطیف بعباده*» (شوری: 19) و « یقول الإنسان یومئذ أین المفر*» (قیامت: 10) و « فلا تأس علی القوم الفاسقین*» (مائده:26) استخراج کرده است و لذا محور اصلی بینامتنی در دیوان فدوی، متون دینی می باشد.

نتیجه

با توجّه به این که ارزش هر متن یا گفتمان تازه ای تنها در بافت حاصل از متون و گفتمان های دیگر شناخته می شود، لذا با اندکی تأمّل و تعمّق در دیوان فدوی طوقان در می یابیم که بسیاری از مضامین و الفاظ شعری وحتی جنبه های داستانی و شخصیّتی را از قرآن کریم الهام گرفته و آن ها را تحت تأثیر این گوهر ناب الهی به رشته نظم درآورده است. بنابراین ارتباط بسیار تنگاتنگی بین متن غایب (قرآن ) و متن حاضر (اشعار) وجود دارد و بینامتنی در غالب موارد آگاهانه و با کمترین تغییر در معانی و الفاظ انجام گرفته است. (نفی متوازی)

نوشته شده در 89/04/18ساعت 1:10 توسط الفارس| |

Design By : Mihantheme